تسرید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسرید. [ ت َ ] (ع مص ) درز دوختن ادیم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد).دوختن کفش . (از متن اللغة). ◄ سوراخ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ نیکو روان و نقل کردن سخن را. ◄ پی در پی داشتن روزه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ دارای سراد شدن درخت خرما. (از المنجد). رجوع به سراد شود. ◄ بافتن زره را و استوارکردن بعض حلقه های آن به بعض دیگر. (از متن اللغة).