تسع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تسع. [ ت َ ] (ع مص ) نه بکردن . (تاج المصادر بیهقی ). نه گردانیدن ایشان را به اینکه خود نهم ایشان گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با خود، آنها را نه گردانیدن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ نهم شدن . (زوزنی ) (آنندراج ). نهم ایشان شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را بمعنی نه برابر کردن آورده است . رجوع به همین کتاب ج ١ ص ١٤٧ شود. ◄ نه یک بستدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نه یک گرفتن از اموال کسان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد) (از آنندراج ).
تسع. [ ت ُ ] (ع اِ) نه یک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ج، اَتساع . (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد).
تسع. [ ت ُ س َ ] (ع اِ) سه شب از ماه، شب هفتم و هشتم و نهم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة).