واژه جو

تسنم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تسنم . [ ت َ س َن ْ ن ُ ] (ع مص )ناگاه فرو گرفتن کسی را. (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ برآمدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة)(از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ برجستن فحل بر ماده شتر. ◄ رفتن بر دیوار، از جانب آن . (از متن اللغة). ◄ فزون گشتن و منتشرشدن پیری در کسی . (از متن اللغة) (از المنجد). ◄ نیک باریدن ابر بر زمین . (از متن اللغة).

معنی تسنم | واژه جو