تشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشان . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ریز در بخش خورموج شهرستان بوشهر که در ١٠٢ هزارگزی جنوب خاور خورموج، در دامنه ٔ کوه ریز واقع است . دامنه ای گرمسیر است و٤٥٠ تن سکنه دارد آب آن از قنات و چاه و محصول آنجاخرما و لبنیات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
تشان . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بهبهان که در ٢٨ هزارگزی شمال باختری بهبهان و ٢٨ هزارگزی شمال راه اتومبیل رو بهبهان به اهواز واقع است . دامنه ای گرمسیر است و ١٢٠٠ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غله و برنج و کنجد است . شغل اهالی زراعت است و راه مالرو دارد. در این آبادی خرابه هایی از دوره ٔ ساسانیان وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
تشان . [ ت َ ن ن ] (ع مص ) درآمیخته شدن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). امتراج دو چیز. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ کهنه گردیدن مشک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). ◄ درکشیده شدن . ◄ خشک شدن پوست .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خشک شدن و درکشیده شدن پوست بی آنکه کهنه باشد. (از متن اللغة).