تشبع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشبع. [ ت َ ش َب ْ ب ُ ] (ع مص ) بتکلف سیر نمودن خود را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خود را سیر نشان دادن بدون سیر بودن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) ◄ خود را آراستن بچیزی که ندارد و بسیار نمودن . (از متن اللغة). ◄ افزون شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ بار بار خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بدنبال هم خوردن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بسیار خوردن . (از المنجد). ◄ ادعا کردن زن بهره ای را نزد شوی خود بیش از آنچه وسنی های او دارند، تا آن را بخشم آورد. (از متن اللغة).