تشرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشرف . [ ت َ ش َرْ رُ ] (ع مص ) شرف جستن . (زوزنی ). بزرگ پنداشتن و بزرگ منش گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دارای شرف شدن خانه . ◄ شرف یافتن کسی از غیر خود. (از اقرب الموارد). ◄ شرف دانستن، یقال : تشرف بکذا؛ ای عده شرفاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ کشته شدن اشراف قوم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ دست را بالای ابرو قرار دادن تا بتواند چیزی را ببیند و نیک تشخیص دهد. (از اقرب الموارد). ◄ بالا برآمدن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): تشرف للشی ٔ؛ تطلع الیه . (اقرب الموارد). ◄ بسوی چیزی نگریستن و چشم آن داشتن و از این معنی است حدیث لاتشرفوا البلاء؛ ای لاتطلعوا الیه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).