تشمیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- دامن بالا زدن، دامن در چیدن.<BR>۲- آماده کاری شدن.<BR>۳- به سرعت گذشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- دامن بالا زدن، دامن در چیدن. ۲- آماده کاری شدن. ۳- به سرعت گذشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشمیر. [ ت َ ] (اِ) دوایی است که آن را بسفایج خوانند و به این معنی با فوقانی مابین شین و میم هم بنظرآمده است که تشتمیر باشد. (برهان ) (آنندراج ). بسفایج . (ناظم الاطباء). و رجوع به بسفایج و بسپایه شود.
تشمیر. [ ت َ ] (ع مص ) جامه فراهم گرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). جامه فاهم گرفتن . (زوزنی ). جامه را فراهم گرفتن . (دهار). برداشتن جامه را و برچیدن :شمر الثوب عن ساقه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). دامن بر میان زدن . (آنندراج ). ◄ درایستادن در. (تاج المصادر بیهقی ). عزیمت کاری کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). ◄ خرامیدن در رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شتاباندن کسی را در راه رفتن . (از اقرب الموارد) . ◄ کوشیدن و سرعت نمودن در رفتار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کوشیدن در رفتن . (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ فراهم آوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ سبکی و شتابی کردن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سبکی کردن در کار. (از اقرب الموارد). مجازاً چستی و چالاکی . (غیاث اللغات ). چست شدن در کاری . (آنندراج ). ◄ رها کردن کشتی و جز آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کشتی و غیر آن روان کردن . (آنندراج ). ارسال کشتی و جز آن . (از اقرب الموارد). ◄ اراده کردن کاری را. (از اقرب الموارد).