تشهاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشهاق . [ ت َ ] (ع مص ) گردانیدن گریه را در سینه ٔ خود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ رسیدن کسی را چشم زخم . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ بانگ کردن خر. (از اقرب الموارد). ◄ (ع اِ) بانگ خر و گویند تشهاق، آخر بانگ خرو زفیر اول آن است . (منتهی الارب ). بانگ خر و یا آخربانگ آن . (ناظم الاطباء). شهیق . (اقرب الموارد). ◄ ارتفاع کوه و جز آن . (از اقرب الموارد).