تشکیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تشکیل . [ ت َ ] (ع مص ) صورت کردن آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صورت دادن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تصویر چیزی . (از اقرب الموارد). شکل کشیدن . (غیاث اللغات ). ◄ ساختگی و صورت بستگی و انتظام و ترتیب . (ناظم الاطباء). ◄ موی پیش سر را درحضله بافتن زن، چپ و راست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). بافتن زن موی پیش سر را که مجتمعکرده باشد بچپ و راست . (از ناظم الاطباء). ◄ به پای بند بستن پای ستور را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مشتبه گردیدن کار و پوشیده شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). التباس کاری . (از اقرب الموارد). ◄ رسیدن انگور یا به رسیدن درآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) هیکل . کالبد. (ناظم الاطباء). ♦ تشکیلات ؛ سازمان . (فرهنگستان ). ♦ تشکیل دادن ؛ صورت دادن . شکل دادن . سازمان دادن . ♦ تشکیل شدن ؛ صورت گرفتن . شکل گرفتن . سازمان گرفتن . و رجوع به سازمان شود.