تش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تش . [ ت ِ ] (اِخ ) رودی است که از پیرنه سرچشمه میگیرد. و سه ره را مشروب میسازد و وارد دریای مدیترانه میشود و ٨٢ هزار گز درازا دارد.
تش . [ ت َ ] (اِخ ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان رشت که در ١١ هزارگزی شمال رشت و ٤ هزارگزی شمال خاور پیر بازار واقع است و ٥٣٤ تن سکنه دارد آب آن از تش رود سفید رود و محصول آنجا ابریشم و برنج است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٢).
تش . [ ت ِ ] (اِ) عطش و تشنگی را گویند. (برهان ) (ناظم الاطباء). تشنگی . (جهانگیری ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). دکتر معین در حاشیه ٔ برهان آرد: بمعنی تشنه . اوستا، ترشنه، تشنگی . پهلوی، تیشن . هندی باستان، ترشنا . ارمنی، ترشامیم، پژمرده شدن . کردی، تی، تنی افغانی، تژه ای . بلوچی، توناگ وخی، تخ تخی . سریکلی، تور، توری . شغنی، تشنه، تشنگی . یودغا، تروشنه . سانسکریت ترشنا (تشنگی ). ◄ شپش را نیز گفته اند، و آن جانورکی است خونخوار که بیشتر در سرکارکوکناری و تریاکی بهم میرسد. (برهان ). شپش . (جهانگیری ) (رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).