تصدیق کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصدیق کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اقرار به راستی کردن . (ناظم الاطباء). راست شمردن . راستگوی شمردن . راست داشتن .راستگوی داشتن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : به هر پیام که آورد کرده ام تصدیق به هرچه از تو رسیده است گفته ام صدّق . انوری . نرسد نامه ٔ سعدی به کسی در همه عالم که نه تصدیق کند کز سر دردی است فغانش . سعدی . وآن که او را نبود از اسرار داد کی کند تصدیق او ناله ٔ جماد. مولوی . تصدیق مهربانی ما جمله کرده اند انکار تا کی از دل نامهربان بپرس . ظهوری (از آنندراج ).