تصریح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) روشن گفتن، آشکار ساختن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) روشن گفتن، آشکار ساختن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصریح . [ ت َ] (ع مص ) هویدا گفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مجمل اللغة). آشکار گفتن . (دهار). گشاده و روشن گفتن، خلاف تعریض . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خالص و روشن گفتن . (آنندراج ) : وحسن از اینها همه گفته است، چه بتعریض و چه بتصریح . (جهانگشای جوینی ). وقت وقت بتعریض و گه گاه بتصریح چنان فرانمودی . (جهانگشای جوینی ). ◄ هویدا کردن . (زوزنی ). پیدا و آشکار کردن کار را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ◄ هویدا شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). پیدا و آشکار شدن . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). لازم و متعدی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ظاهر و آشکار کردن چیزی را که در دل داشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آشکار کردن حق، لازم و متعدی است . (از اقرب الموارد). ◄ ویژه شدن شراب پس از کف انداختن . (تاج المصادر بیهقی ). رفتن کفک شراب و روشن و پاکیزه شدن .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رفتن کفک شراب . (از اقرب الموارد). ◄ خطا کردن تیرانداز و نرسیدن تیر او به هدف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نیک سخت شدن سال قحط و صریح و خالص گردیدن در شدت و تنگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
آشکارایی، آشکارگویی، تاکید، وضوح (متضاد: تلمیح، تلویح) آشکار گفتن، صریح بیان کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
روشن، رک وراست، بیپرده، آشکار ساختن