تصفح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ صَ فُّ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- چیزی را به دقت نگریستن.<BR>۲- کتابی را صفحه به صفحه و به دقت مطالعه کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ صَ فُّ) [ ع. ] (مص م.) ۱- چیزی را به دقت نگریستن. ۲- کتابی را صفحه به صفحه و به دقت مطالعه کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصفح . [ ت َ ص َف ْ ف ُ ] (ع مص ) چیزی باستقصا بنگریستن . (زوزنی ). نگریستن چیزی باستقصا. (تاج المصادر بیهقی ). نظر کردن در ظاهر کار و جستجوی آن نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در کاری به خوب وجه نظر کردن و حاصل این تلاش تفحص و جستجو است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ صفحه صفحه نگریستن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تأمل کردن در چیزی و نگریستن در صفحات آن . (از اقرب الموارد). ◄ ورقه ورقه شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا): و هو [ ای الطلق ] یتصفح اذا دق صفائح بیض دقاق . (ابن بیطار).