تصفیه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصفیه کردن . [ ت َ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) صاف کردن و روشن و پاکیزه نمودن . (ناظم الاطباء). پالودن . ◄ مأخوذ از تازی و در تداول امروز اصلاح سازمانها از نظر اعضای صالح و ناصالح .
مترادف و متضاد واژهدان
پاک کردن، پالودن صاف کردن پالایش کردن پاکسازی کردن، فیلتر کردن رفع اختلاف کردن تفریغ حساب کردن، تسویهحساب کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
تقطیر کردن، پالودن جدا کردن، غربال کردن، صاف کردن زدودن
واژگان فارسی سره واژهدان
پالودن، پالاییدن