تصور کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصور کردن . [ ت َ ص َوْ وُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خیال کردن و توهم کردن . (از ناظم الاطباء). پنداشتن . گمان بردن . (یادداشت مرحوم دهخدا) : نه سخن گفتن نباشد هرچه آن را نشنوی این چنین در دل تصور مردم شیدا کند. ناصرخسرو. تا نه تصور کنی که بی تو صبورم هر نفسی میزنم ز بازپسین است . سعدی . چند خرامی و تکبر کنی دولت پارینه تصور کنی . (گلستان ). دور نباشد که خلق روز تصور کنند گر بنمایی بشب طلعت خورشیدوار. سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
اندیشه کردن، اندیشیدن، انگاشتن خیال کردن، در خیال مجسم کردن فرض کردن، گمان کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
انگاردن، هوشیدن، گمان کردن، پنداشتن، انگاشتن