تصویب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- راست و درست دانستن.<BR>۲- رای موافق دادن مجلس یا هیأت وزیران به لایحهای.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- راست و درست دانستن. ۲- رای موافق دادن مجلس یا هیأت وزیران به لایحهای.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تصویب . [ ت َص ْ ] (ع مص ) کسی را در کاری به صواب منصوب کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). راستگوی دانستن کسی را و راستگوی شمردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). راست ودرست داشتن و راستی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ به نشیب فرود آوردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). فرود آوردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ پست داشتن سر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مایل گردانیدن آوند را بسوی فرودین تا آنچه درون آن است روان گردد. (از اقرب الموارد). ◄ رها کردن اسب را تا تیزتر رود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) راست کردن تیر بسوی نشانه . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) در فارسی امروزین صواب دید و صواب شمردگی و راست ودرست شمردگی . (از ناظم الاطباء). با «کردن و شدن و گردیدن » صرف شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اجابت، پذیرفته، تایید، تصدیق، صحهگذاری، صوابدید، قبول (متضاد: رد) صواب شمردن رای موافق دادن، مصوب کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
پذیره، پذیرش، برنهادن