واژه جو

تظلم بردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تظلم بردن . [ ت َ ظَل ْ ل ُ ب ُ دَ ] (مص مرکب ) دادخواهی . شکایت پیش بزرگی بردن . از بزرگی داد خواستن : خط سیه کرده تظلم به در چرخ برید که شما در خط این سبزوطائید همه . خاقانی . و رجوع به تظلم و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی تظلم بردن | واژه جو