تعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعب . [ ت َ ع َ ] (ع مص ) مانده گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) ماندگی و مشقت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رنج و ماندگی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رنج و محنت و زحمت و سختی و ماندگی . (ناظم الاطباء) : به رنج و غم و درد و سوز تعب ببردند آن روز دیگر به شب . فردوسی . وزآن روی وز مارها در تعب که ناخورده چیزی سه روز و سه شب . فردوسی . تهمتن به کشتی دو روز و دو شب همی بود با کک به رنج و تعب . فردوسی . دشمن و دوست به کام دل این خسرو باد مرساناد خداوند به رویش تعبی . منوچهری . ای طلبکار طربها مطربی راعمروار چند جویی درسرای رنج و تیمار و تعب . ناصرخسرو. در این مقام طرب بی تعب نخواهد دید که جای نیک و بد است این سرای پاک و پلید. سنائی . و خردمند چگونه آرزوی چیزی کند که رنج و تعب آن بسیار باشد. (کلیله و دمنه ). فایده ٔ آن [ شهد ] اندک است و رنج و تعب آن بسیار باشد. (کلیله و دمنه ). بس تاریک است روز خاقانی تا کی ز تعب همی به شب دارد. خاقانی . باش همراه من اندر روز و شب تا نبیند از عطش لشکر، تعب . مولوی . هر خری کز کاروان تنها رود بر وی آن راه از تعب صدتو شود. مولوی .
تعب . [ ت َ ع ِ ] (ع ص ) مانده . نعت است از تعب بمعنی مانده گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به تعب شود.