واژه‌جو

تعثکل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعثکل . [ ت َ ع َ ک ُ ] (ع مص ) بسیارخوشه گردیدن عذق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بسیارخوشه گردیدن عذق یعنی خرمابن با بار. (ناظم الاطباء). عذق متعثکِل و معثکَل و نخلة متعثکله، نعت است از آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی تعثکل | واژه‌جو