تعدیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعدیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) بازگردانیدن از کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مشغول ساختن کسی را بکاری . ◄ بازگرداندن کسی را از کاری . ◄ واگذاشتن کسی کاری را. (از اقرب الموارد). ◄ فاگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). درگذرانیدن . (دهار). گذرانیدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). روا داشتن و نافذ گردانیدن و یقال : عد عنه ؛ ای اصرف بصرک عنه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). روا داشتن و نافذ ساختن چیزی . (از اقرب الموارد). ◄ فعل را متعدی کردن به مفعول . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). فعل لازم را متعدی کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ (اصطلاح اصول ) نقل حکم از اصل به فرع . (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.