تعذر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعذر. [ ت َ ع َذْ ذُ ] (ع مص ) استوار نگردیدن امر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). استوار نگردیدن و مشکل و دشوار و تنگ شدن کار. (از اقرب الموارد). ◄ ممتنع بودن و از این معنی است تعذر ابتداء به ساکن . (از اقرب الموارد) : و رسیدن آن بر خواص و عوام تعذری ظاهری دارد. (کلیله و دمنه ). ◄ مدروس شدن رسم . (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). کهنه و محو شدن نشان سرای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ سپس ماندن و درنگ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آلوده شدن به عذرة. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد)(از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ دشخوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). دشوار شدن کار. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ عذر خواستن . (تاج المصادر بیهقی )(دهار) (از اقرب الموارد). عذر و حجت آوردن . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حجت آوردن برای نفس خود. (از اقرب الموارد) : اگر مطلب بدوزخ بردن ماست تعذر چند باید آوریدن . ناصرخسرو. بفرما بی تعذر تا برندم چرا باید ز چشم عمرو دیدن . ناصرخسرو. ◄ گریختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بیزار شدن از گناه . (از اقرب الموارد).