تعذیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعذیر. [ ت َ ] (ع مص ) ثابت نشدن کسی را عذری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ عذر بدروغ آوردن . (زوزنی ). عذر آوردن . (آنندراج ). ◄ مبالغه کردن در عذر کسی . (از اقرب الموارد). ◄ دمیدن سبزه ٔ رخسار غلام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مو بر عذار کودک برآمدن . (از آنندراج ). دمیدن موی بناگوش پسر. (از اقرب الموارد). ◄ به عذره بیالودن . (زوزنی ). آلودن چیزی را به پلیدی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به عذره یعنی به سرگین آلودن چیزی را. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ ناپدید کردن نشان سرای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مهمانی ختنه ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). طعام جهت ختنه و بنای خانه پختن . (آنندراج ). ◄ به مهمانی ختنه خواندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ تقصیر کردن . (زوزنی ). تقصیر کردن و سستی کردن در کار. (دهار). تقصیر کردن در کار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کوتاهی کردن در کاری بعد از کوشش . (از اقرب الموارد).تقصیر کردن . (آنندراج ). ◄ دروش کردن چشم شتر را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یقال : عذر عین بعیرک ؛ ای سمه بغیر سمة بعیری لیتعارف من ابلنا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ زخم کردن گوش شتر از برای نشان . (آنندراج ).