تعریف کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعریف کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ستایش کردن و توصیف کردن و بیان نمودن و صفات پسندیده و اخلاق حسنه و کمالات صوری و معنوی کسی را بیان کردن و شناس نمودن و شناسا کردن . (ناظم الاطباء): ببینم و تعریف کنم . تعریف خود کردن پنبه خائیدن است .
مترادف و متضاد واژهدان
شناساندن، معرفی کردن بیان کردن، گفتن، نقل کردن، حکایت کردن توصیف کردن، توضیحدادن، شرحگفتن، وصف کردن آفرین گفتن، تمجید کردن، ستودن
واژگان فارسی سره واژهدان
نیک گفتن، شناساندن، ستودن، بازگوکردن، بازگفتن