تعشیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعشیر. [ ت َ ] (ع مص ) ده یک اموال قوم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ ده تن ساختن قوم چنانکه نه بودند و یکی بر آنها افزود و عده به ده تمام گشت . (از اقرب الموارد). ◄ به ده زبان بانگ کردن خر و زاغ به یک دم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به یک دم ده بار بانگ کردن خر و کلاغ . (از اقرب الموارد). ◄ ده ماه برآمدن بر آبستنی اشتر. ◄ ده آیت کردن مصحف را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شکستن و ده پاره شدن قدح . ◄ بیمار کردن دوستی دل کسی را. (از اقرب الموارد).