تعطیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعطیل . [ ت َ ] (ع مص ) فروگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خالی کردن و ضایع و مهمل گذاشتن چیزی راو منه : و اذا العشار عطلت . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). ترک کردن چیزی را و خالی و ضایع گذاشتن آن . (از اقرب الموارد). ◄ رها کردن شتر و بی چراگاه گذاشتن آن . (از اقرب الموارد). ◄ ضایع و متروک گذاشتن چاه و جز آن چنانکه تعطیل غلات و مزارع ؛ عمران و کشاورزی نکردن آن . (از اقرب الموارد). ◄ تعهد ناکردن . (تاج المصادر بیهقی ). بی تیمار گذاشتن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). متوقف کردن کاری و عملی : حاکم این سخن را عظیم پسندید و اسباب معاش یاران فرمود تا بر قاعده ٔ ماضی مهیا دارند و مؤنت ایام تعطیل وفا کنند. (گلستان ). ◄ بی زیور کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار) (از اقرب الموارد). زیور برکشیدن از کسی و منه حدیث عایشه رضی اﷲ عنها فی امراءة توفیت فقالت عطلوها؛ ای انزعوا حلیها و اجعلوها عاطلة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ بی وتر ساختن کمان را. (از اقرب الموارد). ◄ بیکار کردن کسی را. (غیاث اللغات ). ◄ (اِ) بیکار. (آنندراج ). بازماندگی از کار. بیکاری . زمان فراغت و بیکاری . (ناظم الاطباء). ◄ متوقف . متروک : چو خط یار دمد درس عشق تعطیل است مگر کنند سبق های خوانده را تکرار. شفیع اثر (از آنندراج ). ج، تعطیلات : تعطیلات تابستانی، تعطیلات مدارس . ◄ (اصطلاح بدیع) نزد بلغا قسمی از حذف است و آن این است که منشی یا شاعر، نثری یا نظمی نویسد که تمام حروف آن معطل بود، یعنی هیچ یک از حروف آن نقطه دار نباشد. مثال : محمد احمد و محمود عالم محمد سرور و سردار عالم . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ عقیده ٔ گروهی که از خداوند نفی صفات می کردند و آنان را معطل و معطله می نامیدند : بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان . فرخی . حکمت از حضرت فرزند نبی باید جست پاک و پاکیزه ز تشبیه و ز تعطیل چو سیم . ناصرخسرو. آن شناخت خداست سبحانه و تعالی بوحدانیت محض واثبات توحید مطلق دور از تشبیه و پاک از تعطیل . (جامعالحکمتین ناصرخسرو چ کربن ص ٣٠). یکی فرقت دهریان اند که اهل تعطیل اند و گویند عالم قدیم است . (جامعالحکمتین ایضاً ص ٣١). علم تعطیل مشنوید ازغیر سر توحید را خلل منهید. خاقانی . و رجوع به معطله و معطل و کفر و کشاف اصطلاحات الفنون و خاندان نوبختی تألیف عباس اقبال ص ١١٨ ذیل شماره ٔ ٢ و ص ٢٥٩ و ٢٦٤ شود.