تعفن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ عَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) گندیدن، بد بو گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ عَ فُّ) [ ع. ] (مص ل.) گندیدن، بد بو گشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعفن . [ ت َ ع َف ْ ف ُ ] (ع مص )سخت پوسیدن و تباه گردیدن رسن . (منتهی الارب ). فاسد شدن چنانکه دست بر آن زنند، ریزه و شکسته گردد. (از اقرب الموارد). سخت پوسیده گردیدن چیزی از تری که بدو رسیده بود. ◄ برگشتن بوی گوشت . (ناظم الاطباء). گنده شدن و بدبو شدن و مجازاً بمعنی بدبویی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گند و بوی بد و عفونت و گندیدگی . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
بدبویی، عفونت، گند، گندیدگی گندیدن، عفونت کردن، بدبوشدن (متضاد: تطیب)
واژگان فارسی سره واژهدان
بدبویی