واژه‌جو

تعلق گرفتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعلق گرفتن . [ ت َ ع َل ْ ل ُ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) اتصال و ارتباط داشتن . پیوستگی داشتن : سعی نکنم در شکست هیچ چیز که بیعت به آن تعلق گرفته . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣١٦). و خدا چنانکه داناست بر آنکه من آن را بگردن گرفته ام داناست بر آنکه من وفا خواهم کرد و به همه ٔ آنچه بیعت به آن تعلق گرفته است . (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٣١٧). و رجوع به تعلق و دیگر ترکیب های آن شود.

معنی تعلق گرفتن | واژه‌جو