تعلق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعلق . [ ت َ ع َل ْ ل ُ ] (ع مص ) چنگ درزدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). درآویختن . (تاج المصادر بیهقی ). درآویختن به چیزی و دوست داشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). پیوستگی و دوستی و محبت و دلبستگی و اتصال و ارتباط. (از ناظم الاطباء) : در قطع تعلق از بدن راحت هاست از خواب قیاس مرگ میباید کرد. خواجه عبداﷲ انصاری . چندانکه تعلق آدمی به روزی است، اگر به روزی ده بودی، به مقام از ملائک درگذشتی . (گلستان ). تعلق حجابست و بی حاصلی چو پیوندها بگسلی واصلی . سعدی (بوستان ). از این تعلق بیهوده تا بمن چه رسد وز آنکه خون دلم ریخت تا به تن چه رسد. سعدی . و رجوع به ترکیبهای این کلمه شود. ◄ قرابت و خویشی و انتساب . ◄ علاقه ٔ تجارتی و معامله و علاقه ٔ شغلی و علاقه ٔ ملکی . ◄ عهده و تصرف و ملک و مال و تملک و مالکیت . (ناظم الاطباء). ◄ به اندک چیزی قناعت کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح نحو) نسبت فعل به سوی غیرفاعل . (کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ (اصطلاح کلام ) در اصطلاح متکلمان، نسبتی است، بین عالم و معلوم . (کشاف اصطلاحات الفنون ).