تعلیقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعلیقه . [ ت َ ق َ ] (ع اِ) دفعه . ◄ آنچه بر حاشیه ٔ کتاب از شرح و نحو آن افزایند.ج، تعالیق . (از اقرب الموارد). چیزی چون حاشیه که برای تکمیل یا توضیح یا تصحیح کتابی نویسند. ج، تعلیقات . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تتمه و حاشیه و فهرست . (ناظم الاطباء). ◄ در تداول فارسی، نامه . (یادداشت دهخدا). دفتر و مکتوبی که از جانب شخص بزرگی نوشته شده باشد. (ناظم الاطباء). در ایران نوشته ٔ پادشاهان را رقم گویند و نوشته ٔ امرای عظام مثل وکیل و وزیر و غیره را تعلیقه . (آنندراج ) : خط آمد و کیفیت رخسار تو کم شد تعلیقه ٔ معزولی ناز تو رقم شد. زکی ندیم (از آنندراج ). رجوع به «سازمان صفوی » ص ٢٧١ و تذکرةالملوک شود. ◄ قسمی سوهان که دو سر دارد سری فتیله ای و سری پهن . (یادداشت دهخدا).