تعلیم دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعلیم دادن . [ ت َ دَ ] (مص مرکب ) آموزانیدن . بیاگاهانیدن . آموختن چیزی بکسی : تشریف ضربت او ارواح وحشیان را تعلیم شکر دادی هنگام انفصالش . خاقانی . خری را ابلهی تعلیم میداد. (گلستان ). نشست و خاست بعاشق که میدهد تعلیم اگر نباشد در بزم آن نگار سپند. صائب (از آنندراج ). تعلیم ناز چند دهی چشم مست را دل آنقدر ببر که توانی نگاه داشت . اختری یزدی (ایضاً). کاش یک حرف وفا نیز بگوش تو زدی آنکه چندین به تو تعلیم ستمکاری داد. سنجرکاشی (ایضاً).
مترادف و متضاد واژهدان
آموختن، آموزش دادن، یاد دادن تربیت کردن، بارآوردن، پرورش دادن