تعمیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یِ) [ ع. تعمیة ] (مص م.)<BR>۱- کور کردن، نابینا ساختن.<BR>۲- معما گفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یِ) [ ع. تعمیه ] (مص م.) ۱- کور کردن، نابینا ساختن. ۲- معما گفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعمیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) پوشیده کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (دهار). پوشانیدن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). پوشیدن : عمی معنی البیت تعمیة؛ پوشید آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پوشیدن چیزی را و بمعنی معما گفتن ... مجاز است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). پوشیدن معنی بیت را و معما در شعر از آنست . (از اقرب الموارد). ◄ کور کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کور ساختن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). کور گردانیدن . (از اقرب الموارد). نابینا کردن . (غیاث اللغات ) : کسانی که با اسماعیل انتساب میکردند، گفتند اسماعیل نمرده بود و اظهار مرگ او کردند تعمیه ٔ مردم را. (جهانگشای جوینی ).
تعمیه . [ ت َ ] (ع مص ) بناحق ستم کردن بر کسی ودشمنی و سختی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).