تعمیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) عمومیت دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) عمومیت دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعمیم . [ ت َ ] (ع مص ) مهتر گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ عمامه پوشانیدن . (دهار) (آنندراج ). عمامه پوشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). عمامه پوشانیدن و عمامه بسر بستن . (از منتهی الارب )(از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : عمم الرجل (مجهولاً)؛ ای سود لأن العمائم تیجان العرب کما قیل فی العجم توج و کذا عمم رأسه ؛ ای الفت علیه عمامة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کف برآوردن شیر. (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تشبیهاً بالعمامة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ همه را فرارسیدن .(تاج المصادر بیهقی ). همه را فارسیدن . (زوزنی ). همه را رسانیدن . (دهار). همه را فرارسیدن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). ضد تخصیص . (از اقرب الموارد). عام وشامل گردانیدن چیزی را. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
شمول، عمومیت، فراگیر، کلیت تخصیص (متضاد: تجوید) فراگیر کردن، عمومیت دادن (متضاد: تخصیص)