تعنک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعنک . [ ] (اِخ ) در نزدیکی مجدو بود که بسیار از اوقات با مجدوذکر میشود و چهار میل به لجون و ١٢ میل به ناصره و ٤٨ میل به قدس مانده واقع بود. (قاموس کتاب مقدس ).
تعنک . [ ت َ ع َن ْ ن ُ ] (ع مص ) بسته گردیدن ریگ و بلند شدن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). تعقد و ارتفاع ریگ بحدی که راهی در آن نباشد. (از اقرب الموارد).