تعنیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعنیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) (از «ع ن و»)واداشتن . (تاج المصادر بیهقی ). بندی کردن و بازداشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). حبس کردن .(از اقرب الموارد). ◄ طلا کردن به بول . (تاج المصادر بیهقی ). طلا نمودن اشتر گرگین را به کمیزسرگین آمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(از اقرب الموارد). ◄ رنجانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ برنجانیدن . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (از «ع ن ی ») رنجانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رنج و اذیت رسانیدن و غمگین ساختن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ تکلیف کردن چیزی بر کسی که بر وی سخت و شاق باشد. (از اقرب الموارد). ◄ سرنامه نوشتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقولون عنیت الکتاب تعنیة فیبدلون من احدی النونات یاء. (اقرب الموارد در ذیل تعنین الکتاب ). ◄ نشان کردن کتاب را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مشاجره و منازعت کردن با کسی . (از اقرب الموارد). ◄ عنیة آلودن شتر گرگین را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تیمار کردن مال را. (از اقرب الموارد).
تعنیة. [ت َ ی َ ] (ع اِ) مخلوطی از پشکل شتر و کمیز آن که بدان شتران گرگین را طلا میکنند و عنیة نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به عنیة شود.