تعنیق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعنیق . [ ت َ ] (ع مص ) بر زمین بلند و درشت رفتن و برآمدن بر آن . ◄ بلند برآمدن سرین . ◄ بالیدن شکوفه ٔ خرما. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نزدیک رطب شدن رسیدن غوره از قمع آن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نومید کردن کسی را و بگردن کسی گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): و منه قوله صلی اﷲ علیه و سلم، لام سلمة رضی اﷲ عنها ماکان ینبغی لک ان تعنیقها؛ ای تأخذی بعنقها و تعصریها و تخیبها من عنقه خیبه و روی تعنکیها (من تعنیک و هو المشقة و التعنیف ) و لو روی بالفاء لکان وجهاً. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).