واژه جو

تعوف

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعوف . [ ت َ ع َوْ وُ ] (ع مص ) شب در پی شکار گردیدن دد و شکار کردن وی در آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشب گردیدن و شکار افکندن شیر. (از اقرب الموارد).

معنی تعوف | واژه جو