تعویذ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعویذ کردن . [ ت َع ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دعای دفع بلا کردن . حرز بستن . محفوظ کردن . در پناه قرار دادن . دعای دفع بلا قرار دادن : از این دیو تعویذ کن خویشتن را سخنهای صاحب جزیره ٔ خراسان . ناصرخسرو. تعویذ کند گیتی هر نامه که آن را محمود براهیم بود بر سر عنوان . مسعودسعد. از زعفران روی من و مشک زلف دوست تعویذ کرده ام، ز من آن دیواز این گریخت . خاقانی . و رجوع به تعویذشود.