تعیین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعیین . [ ت َع ْ ] (ع مص ) وام بی نفع گرفتن و دادن وام بی نفع. ◄ سبز شدن درخت . ◄ شکوفه برآوردن درخت . ◄ به میعاد بها فروختن رخت را پس بازخریدن آن را به کم قیمت پیشین . ◄ دایر گردانیدن جنگ میان قوم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سوراخ کردن مروارید. (تاج المصادر بیهقی ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مساوی کسی در روی وی گفتن . (تاج المصادر بیهقی ). در روی کسی بدیهای وی را گفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). ◄ آب در مشک نو ریختن تادرزهایش استوار شود. (تاج المصادر بیهقی ). آب در مشک نو ریختن تا چشمهای آن بند گردد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ عین نوشتن . ◄ مخصوص کردن چیزی را از جمله . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مخصوص نمودن چیزی را از میان چیزها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ تفضیل دادن دزدی را از میان متهمین دیگر. ◄ مخصوص گردانیدن مالی را برای کسی . ◄ روزه ٔ معینی را نیت کردن . (از اقرب الموارد). ◄ عین چیزی فرانمودن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ چیزی نمودن و آشکار ساختن . (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ). واضح کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). معین کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).... با لفظ شدن و کردن مستعمل است . (آنندراج ) : اندیشید که اگر کشیده بفروشم و در تعیین قیمت احتیاط کنم روزگار دراز شود. (کلیله و دمنه ). تعیین دال و ذال که در مفردی فتد ز الفاظ فارسی بشنو زان که مبهم است حرف صحیح و ساکن اگر پیش از او بود دالست هرچه هست جز این ذال معجم است . ؟