تغابن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تغابن . [ ت َ ب ُ ] (ع مص ) یکدیگر را غبن آوردن . (زوزنی ) (از ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). در زیان افگندن بعضی مر بعض را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یکدیگر را در زیان افکندن و به زیان یکدیگر را فریفتن و گاهی تجرید نموده بمعنی زیانکاری و زیان زده شدن و چون زیانکاری را افسوس لازم است مجازاً بمعنی افسوس خوانند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ زیانکاری و زیان افکندگی و افسوس . (ناظم الاطباء) : سخت تغابنی بود حور حریرسینه را لاف زنی خارپشت از صفت سمنبری . خاقانی . سفله مستغنی و سخی محتاج این تغابن زبخشش قدر است . خاقانی . بسی از خویشتن بر خویشتن زد فروخورد آن تغابن را و تن زد. نظامی . دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیاید. (گلستان ). بخندید و گفتا به صد گوسفند تغابن نباشد رهایی ز بند. (بوستان ). به دندان گزید از تغابن یدین بماندش در او دیده چون فرقدین . (بوستان ). بیم آنست دمادم که چو پروانه بسوزم از تغابن که تو چون شمع چرا شاهد عامی . سعدی . جای آنست که خون موج زند در دل لعل زین تغابن که خزف می شکند بازارش . حافظ.
تغابن . [ ت َ ب ُ ] (اِخ ) سوره ای از سوره های قرآن . (از اقرب الموارد). سوره ٔ شصت و چهارم از قرآن کریم . مکیه و آن هیجده آیت است و آغاز آن : بسم ... یسبح ﷲ ما فی السموات ... پس از منافقین و پیش از طلاق .
تغابن . [ت َ ب ُ ] (اِخ ) (یوم الَ...) روز قیامت است بدان جهت که اهل جنت اهل دوزخ را در زیان و غبن اندازند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): یوم یجمعکم لیوم الجمع ذلک یوم التغابن ... (قرآن ٦٤ / ٩).