تغذیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یِ) [ ع. تغذیة ]<BR>۱- (مص م.) خورانیدن، غ ذا دادن.<BR>۲- (اِمص.) خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یِ) [ ع. تغذیه ] ۱- (مص م.) خورانیدن، غ ذا دادن. ۲- (اِمص.) خوردن.
مترادف و متضاد واژهدان
اطعام خوراکدادن، خوراندن، خوردن
فرهنگ طیفی واژهدان
صرف غذا، غذاخوری، خوردن، تناول، بلع، اکل، افطار هضم، گوارش، جذب، تحلیل، نشخوار شرب، نوش مصرف، دلگی، شکمچرانی، پرخوری دستگاه گوارش، معده تنقل گرسنگی، اشتها سیری، بینیازی
واژگان فارسی سره واژهدان
خوردن، خوراندن، خوراک دادن، خوراک