تغمر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تغمر. [ ت َ غ َم ْ م ُ ] (ع مص ) آب اندک خوردن . (زوزنی ).بکاسه خرد آب خوردن یا کمتر از سیری آن خوردن . یقال : تغمر البعیر؛ ای لم یرو؛ یعنی سیراب نشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). ◄ رنگ کردن به زعفران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). غمره بر روی مالیدن زن جهت صفای رنگ . ◄ گیاه غمیر چریدن ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تغمر. [ ] (اِخ ) از قلاع محکم نخجوان بود و رجوع به نزهة القلوب ج ٣ ص ٨٩ شود.