واژه جو

تفاسح

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تفاسح . [ ت َ س ُ ] (ع مص ) در مجلس فراخ وانشستن . (زوزنی ). فراخ نشستن در مجلس، یقال : تفاسحوا فی المجلس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تفسح . (اقرب الموارد). و رجوع به تفسح شود.

معنی تفاسح | واژه جو