تفاغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفاغ . [ ت َ / ت ِ ] (اِ) قحف، یعنی قدح . (صحاح الفرس، از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پیمانه و قدح شرابخواری را گویند. وبه این معنی بجای حرف اول نون هم گفته اند. (برهان ) (آنندراج ). قدحی باشد که از آن شراب خورند. (اوبهی ).پیاله و جام شرابخواری . (ناظم الاطباء) : دل شاد دار و پند کسائی نگاهدار یک چشم زو جدا مشو از رطل و از تفاغ . کسائی . و رجوع به نفاغ شود.
تفاغ . [ ت َ ] (اِ) کاسه ٔ سر و جمجمه . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).