تفتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفتی . [ ت َ ف َت ْ تی ] (ع مص ) جوانی نمودن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ◄ بازایستادن دختر از لهو و بازی با کودکان، یقال : فتیت البنت فتفت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). در خانه مقیم شدن و پردگی گردیدن و بازایستادن دختر از بازی با صبیان . (از اقرب الموارد). ◄ جوانمردی برزیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). جوانمردی نمودن . (آنندراج ).