تفریح کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
فرصت داشتن، مجال داشتن، گشتن، آهسته رفتن مرخصی رفتن، آسودن، بازنشسته شدن، استعفا دادن آفتاب گز کردن، آفتاب چریدن، بیکار بودن، سست بودن، عمل نکردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
فرصت داشتن، مجال داشتن، گشتن، آهسته رفتن مرخصی رفتن، آسودن، بازنشسته شدن، استعفا دادن آفتاب گز کردن، آفتاب چریدن، بیکار بودن، سست بودن، عمل نکردن