تفویض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) واگذار کردن، سپردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) واگذار کردن، سپردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفویض . [ ت َ ] (ع مص ) کار با کسی گذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). کار به کسی بازگذاشتن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). بازگذاشتن کار بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از صراح اللغة). حاکم گردانیدن کسی را در امری . (از اقرب الموارد). سپردن و بازگذاشتن کار خود به کسی یا بخدا. (غیاث اللغات ). واگذاری وتسلیم . سپردگی . (ناظم الاطباء). اختیار مقابل جبر. ♦ تفویض بخدا ؛توکل بخدا و پناه بخدا. (ناظم الاطباء). تسلیم بخدا.رجوع به تفویض کردن شود. ◄ زن دادن بی دست پیمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
تسلیم، نقلوانتقال، واگذاری سپردن، واگذار کردن، واگذاشتن اختیار (متضاد: جبر)
واژگان فارسی سره واژهدان
واگذاری، واگذار کردن، سپردن
واژگان قرآن
وَ أُفَوِّضُ أَمْری «تفویض» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: به معناى «رد کردن» است; بنابراین، «تفویض امر به خدا» به معناى واگذار نمودن کار خویش به او است، نه به این معنا که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد، که این به طور مسلم تحریفى است در معناى «تفویض»، بلکه به این معناست که نهایت کوشش و تلاش و جهاد را به کار گیرد، و هنگامى که در برابر موانع سخت قرار گرفت، وحشت نکند، دست پاچه نشود، و دلسرد نگردد، بلکه کار خود را به خدا واگذارد، و با عزمى راسخ به جهاد و تلاش ادامه دهد. «تفویض» گر چه از نظر مفهوم، با «توکل» شباهت زیادى دارد، ولى مرحله اى برتر از آن است; چرا که «حقیقت توکل» خدا را وکیل خویش دانستن است، ولى «تفویض» مفهومش واگذارى مطلق به او است، زیرا بسیار مى شود که انسان وکیلى انتخاب مى کند ولى به نظارت خویش نیز ادامه مى دهد، اما در مقام تفویض هیچ نظرى از خود ندارد.(13)