تفکک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تفکک . [ ت َ ف َک ْ ک ُ ] (ع مص ) از هم واشدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نزدیک زادن رسیدن ناقه، پس فروهشته و سست گردیدن گرداگرد فرج وی و بزرگ گشتن پستانش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نیک آرزومند نر گردیدن ماده شتر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).