واژه جو

تقابل داشتن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

تأثیر متقابل گذاشتن، برهم اثر گذاشتن مخالف عمل کردن، ضدیت کردن، خنثی کردن، بی‌اثر کردن، عقیم گذاشتن، بی‌نتیجه گذاشتن اصطکاک داشتن

معنی تقابل داشتن | واژه جو