تقاضا کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقاضا کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خواستن و خواهش نمودن . (ناظم الاطباء). مطالبه : حاجت شود روا چو تقاضا کند کرم رحمت روان شودچو اجابت شود دعا. خاقانی . روزی که بر صحرا مجتمع بودند ناصرالدین او را تقاضای سخت کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ابریق گر آب تابه گردن نکنی از لوله برون شدن تقاضانکند. سعدی . عدالت این تقاضا میکند کزخرمن قسمت نیابد نان جوهرکس که نان گندمی دارد. صائب (از آنندراج ).