تقاضا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تقاضا. [ ت َ ] (ع مص ) در فارسی بجای تقاضی استعمال شده است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). درخواست و طلب و خواهش و مطالبه . (ناظم الاطباء). خواهش و با لفظ کردن و داشتن و آمدن مستعمل . (آنندراج ) : گویی از دو لب من، بوسه تقاضا چه کنی وامخواهی نبود، کو به تقاضانشود. منوچهری . نه طمع کرده ام ز کیسه کس نه تقاضاست شعر من نه هجا. مسعودسعد. و هر کسی را رسمی و معیشتی فرمودندی و هرسال بدو رسانیدندی بی تقاضا. (نوروزنامه ٔ منسوب به خیام ). با تقاضای عقل و نفس و حواس کی توان بود کردگارشناس . سنایی . در حضور انعام دیدم اربه غیبت نیست آن وام احسان را تقاضا برنتابد بیش از این . خاقانی . خود پیشت آفتاب چو من هست سائلی کش لرز شرم وقت تقاضا برافکند. خاقانی . نه لفظ من به تقاضای سرد معروف است نه صدر تو به مواعید کج سزاوار است . خاقانی . بلبل نیم که عاشق یاقوت و زر بُوَم بر شاخ گل حدیث تقاضا برآورم . خاقانی . به تمنای گوشت مردن به که تقاضای زشت قصابان . (گلستان ). حلاوت نباشد شکر در نیش که باشد تقاضای تلخ از پیش . (بوستان ). ◄ سخت گیری . ◄ اقتضا و تأکید و ابرام . ◄ افژول و احتیاج . ◄ ترغیب . ◄ عادت . (ناظم الاطباء). ♦ تقاضای سن ؛ عادت سن و لازمه ٔ سن و اقتضای سن . (ناظم الاطباء). ♦ تقاضای شدید ؛ ابرام سخت . (ناظم الاطباء). ♦ عرضه و تقاضا ؛ اصطلاح علم اقتصاد است که گروهی از علمای این علم آنرا از عوامل اصلی تعیین و تغییر ارزش کالا میدانند و عدم موازنه ٔ این دو را موجب تغییر ارزشها اعلام میکنند چنانکه اگر عرضه ٔ کالایی کم گردد و تقاضای آن کالا ثابت بماندیا افزایش یابد ارزش آن کالا ترقی خواهد کرد و این ترقی تا برقراری موازنه ٔ ثانوی ادامه خواهد داشت و بالعکس اگر عرضه ٔ کالایی فراوان گردد و تقاضای آن کالا ثابت بماند و یا آنکه کم گردد ارزش آن کالا کاهش می یابد ولی اگر عرضه و تقاضای کالایی با نسبت دقیق و همگام کم یا زیاد گردد اثری در ترقی یا تنزل ارزش آن کالا نخواهد کرد.